
چون زمان شادکامیها رسید
می روید ای دردها از یاد من
دیگر از هجران چشمانی سیاه
گوش شبها نشنود فریاد من
وه چه شبهائی که باید با مهی
گفتگو با ماه و پروین داشتم
نیمه شبها در دل مهتابها
چشم پر اشکی به بالین داشتم
داد،هجران جای خود رابروصال
با وصالم سینه پرسوز نیست
چون زمان نامرادی ها گذشت
در سرمن عشق ،شعر آموز نیست
سینه وچشم ودلم از یاد برد
ناله ها اشک ها و آه ها
ور شب هجران نگویم تا سحر
هفته ها وسالها وماهها
دفتر بیتابیم را باد برد
باد بود هجر را از یاد برد
چون وصال آمد غمش از دل گریخت
آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت
د یده ی بیداد و ناله را
بهر مر غان سحر بگذاشتیم
رشته دلها بهم پیوسته شد
دفتر ایام هجران بسته شد
هر گل که بیشتر به چمن می دهد صفا
گلچین روزگار امانش نمی دهد





باور کن که دوستت دارم باوركن باور کن که دوستت دارم اي تنها بهانه براي زنده بودنم ، نفس کشيدنم دوستت دارم .... اي اميد و آرزوي من ، دنياي من دوستت دارم.... اي تو فصل بهارم ، هميشه يارم ، همدم اين دل پاره پاره ام دوستت دارم.... اي تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستي و تار و پودم دوستت دارم.... اي تو طلوع زندگي ام ، ناجي لب تشنگي ام دوستت دارم.... اي تو عشق زندگي ام ، هميشگي ام ، ماندني ام دوستت دارم.... دوستت دارم و خواهم داشت اي که تو لايق اين دوست داشتني ..... عاشقت مي مانم و خواهم ماند اي که تو ليلي اين دل ديوانه اي.... به خاطرت جانم را ، زندگي ام را ، فدايت مي کنم ، نثارت ميکنم ...... دوستت دارم که چشمهايم را قرباني نگاهت ميکنم .... اگر مي گويم که دوستت دارم از ته دلم مي گويم ، از تمام وجودم مي گويم! باور کني ، باور نکني يک کلام! دوستت دارم.........
رفتی و گم شدی ستاره من بی خیال من شدی بهانه من
بعد تو اسم تو ستاره شب ترانه غم شده ترانه من
تخسیر خودم بود بد کردم تو عشق بی خود بهت شک کردم
رد کردم من هر دم حرفه تو حالا می فهمم قدرتو
حس کردم پشیمونو نادمم شرمندم هنوزم عاشقم
راست می گفتی دنیا همینه کسی به پای کسی نمیشینه
اما من میشینم به پای تو همه عمرم فدای تو فدای تو
